حاجی چقدر ساپورت بهت می‌اومده! | هادیان البرز
  • آرشیو
  • پیوند ها
  • درباره ما
  • خوراک RSS
  • FeedBurner
  • تماس با ما
  • پر بازدیدترین ها
    استان البرز
    پر بیننده ترین نماها
    کد خبر : 40780
    سرویس خبری: اخبار ویژه,سرخط اخبار,وبلاگستان
    تاریخ انتشار : ۲۷ خرداد ۱۳۹۴ - ۱۱:۲۲
    06278195473860590618_0
    چاپ خبر

    خواهرم! ما لباس غوّاصی و به قول شما ساپورت را شب عملیات والفجر ۸ و کربلای ۴ پوشیدیم نه در خیابان‌های تهران حوالی صبح و یا عصر و برای نمایش خودمان.

    وبگاه “محجبه” نوشت:
    اون خانوم بهم گفت چقدر ساپورت بهت می اومده

    وقتی، اون خانوم به اصطلاح امروزی  عکس منو با لباس غواصی دید. گفت حاجی عکس خودته؟
    چقد رساپورت بهت می اومده .
    مگه اون موقع ها ساپورت هم بهتون می دادن؟
    و شروع کرد خندیدن، مسخره کردن،بعدشم دو سه تا جوون که دور وبرش بودن هم به خنده افتادن.
    اون موقع متوجه منظورش نشدم
    تا اینکه بعدها
    فهمیدم ساپورت یعنی چی…

    بله خواهرم،اگه منظورتون از لباس غواصیم که آبرو،و مایه مباهات وافتخار دو عالم من هست و خواهدبود، بله.

    اما خواهرم ،

    لباسای غواصی ما ،یا به اصلاح شما (ساپورتهای)من وامثال منو به چند شرط به ما  دادن …

    اولا قبلا در چند عملیات شرکت کرده باشی، فرزند شهید وبرادر شهید نباشی،تک فرزند نباشی،نان آور خانواده نباشی،شاید بپرسید چرا؟
    به خاطر اینکه فرمانده هامون حجت رو به ما تموم کردن یعنی اینکه راه بازگشتی نیست و زنده بر نمی گردی،چون قرار بود با بقیه رزمنده ها بعنوان خط شکن بزنیم به دل دشمن…

    هرچند تعدادی برادر و فرزند شهید خو دشونو بین ما جا کردن وصداشو در نیاوردن تا مبادا فرمانده هامون برشون گردونن…

    خواهرم لباس غواصی که به تن می کردیم بیشتر موقع ها تو شب بود اونم تو آموزش.

    برودت هوای خوزستان رو از ساکنین خوزستانی سوال کنید. درآذر ماه سال شصت وپنج وقتی ساعت یک بامداد می پوشیدیم وبه آب وباتلاق می زدیم احساس می کردی الانه که منجمد بشی …
    06278195473860590618_0
    خواهرم،
    ما لباس غواصی رو وبه قول شما (ساپورت)شب عملیات والفجر۸ وکربلای ۴ پوشیدیم اما نه تو خیابونای ولیعصر تهران حوالی صبح ویا عصر وبرای نمایش خودمون…

    گاهی وقتا قریب هفده،هجده ساعت تو آموزش لباسا تو تنمون بود،شب

    عملیات هم حال هوای خاص خودشو داشت که از بیانش عاجزم…

    شلمچه بود و ما …..
    وبا اون لباسا تا شروع عملیات مشغول مناجات با معبود خودمون بودیم . با همددیگه خداحافظی می کردیم وطلب حلالیت وشفاعت در صورت شهادت…

    خواهرم،
    ما با اون لباسای غواصی به قول شما(ساپورت)شب عملیات تو دل شب به آب زدیم حتی حاضر نشدیم کمترین عضو بدنمونو نا محرم (عراقی ها )ببینن هر چند نا جوانمردانه با ضد هوایی که مخصوص هواپیما بود مارو هدف قرار دادن واز بالا سرمون با
    توپ های انفجاری فرانسوی سرمه ایی ومشکی پوشای از خود گذشته غواصو به خاک وخون کشیدن،
    شب سختی بود از هر طرف صدای تیر بود وتفنگ وصدای یا زهرای رزمنده ای که در لحظات آخر زندگیش ائمه و حضرت زهرا را صدا می کرد.
    خواهرم،
    وهمسنگرام شهید شدن و من هم به افتخار جانبازی نائل شدم. عملیات کربلای۴ لو رفته بود و بسیاری از دوستان
    هرچند به فاصله کمتر از بیست روز برادران رزمنده   درعملیات کربلای ۵ انتقام من وسایر دوستان شهیدم رو از عراقی ها گرفتن .
    و حرف آخر اینکه خواهرم،
    دردی که از نحوه پوشش تعدادی از خانمها  تو قلبمون احسا س می کنیم، خیلی بیشتر وغیر قابل تحمل تر از دیدن صحنه شهادت دوستامونه ودست آخر اینکه،
    خواهرم تورو به فریاد یا زهرای همسنگرم که از پهلو ترکش خورده بود و تو لحظات آخرشهادتش تنها سفارشش حفظ حجاب نوامیس خودش و مملکتش بود قسمتون می دم اگه تا حالا کوتاهی تو نوع پوشش و حجاب داشتید،از این به بعد در نوع وحفظ حجاب مواظبت و مراقبت نمائید.
    واین بود قصه ساپورت پوشان بی ادعا …
    امیدوارم با این دل نوشته تونسته باشم گوشه ایی از زندگی در جبهه سرمه ای و مشکی پوشان غواص و به قول اون خانوم
    محترم(ساپورت)پوشان رو روایت کرده باشم
    خدایا به عزمت وبزرگی خودت و به آیه وجعلنا من بین ایدیهم خواندن رزمندگان و همقطارانم قسمت می دهم ما وجوانان ساده دل ما که قلبشون مثل آئینه صاف وذلال هست را به حا ل خود وا مگذار .آمین یا رب العالمین…….. خدا نگهدار
    (یادداشتی از جانباز اسدالله ایل بیگی )




    تاريخ ۲۷ خرداد ۱۳۹۴      
    ,, , ,

    شماره پیامک: 10000353817190
    ایمیل مستقیم: hadianealborz@gmail.com

    اخبار مرتبط





    
    1. سلمی شیخی :

      حاجی شرمنده ایم حاجی…
      حاجی بهت میبالیم حاجی…

    2. نام (ضروری) :

      دریغ از کمی خجالت که این جماعت بکشن…
      ای کاش دوباره بسیج امربه معروف برمیگشت تا حالیشون میکردیم اینجا ایرانه

    3. مهدی (میم.باء) :

      جالب بود…وهمچنین خلاقانه

    منتظر نظر شما هستیم !